تبليغاتX
عبدالقیوم کدخدائی

برنامه کوهنودی

یک برنامه کوهنوردی

با بچه های روستای خوش آباد گو صحبت کردیم  یک برنامه سنگنوردی داشته باشیم در تاریخ ۳۰/۱۰/۸۹با مرخصی بنده موافقت شد من با وسیله وتجهیزات کوهنوردی راهی زراباد شدم شب رسیدم خانه

                                     

 

                                      برای خواندن وتصاویر به ادامه مطالب بروید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

عکس جوانان روستای خواش آباد (گو)



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

عكس

نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

بابا

ناز می آید،

صدای کودک پرواز می آید،

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

معلم در کلاس در س حاضر شد ، یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ، همه برپا ، چه برپایی شد آن برپا،



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

مقاله در مورد افسردگی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقاله درمورد

افسردگی

و تاثیر آن درمحیط کار وجامعه

گردآورنده :عبدالقيوم كدخدائي

رشته تحصیلی :آموزش ابتدایی

درس:روانشناسی

 افسردگی چیست ؟

افسردگی یکی از رایجترین بیماریهای روانی است که باعث مراجعه به روانپزشک ،روانشناسان وسایر متخصصان بهداشت روان می گردد.درهرلحظه از زمان حداقل 15تا20درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه های افسردگی شدیدرا ازخود نشان میدهندو میلیونها نفردرهرلحظه در جهان تحت درمان افسردگی قرارمی گیرند .درزبان رورمره برای توصیف افسردگی ازاحساسات غمگینی ناکامی ،ناامیدی وشاید هم رخوت وبی حالی استفاده می شود.

شواهد بدست امده ازعلم عصب شناسی وژنتیک وتحقیقات کلینیکی نشان می دهد که افسردگی در واقع یک اختلال درمغزمی باشد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

طرح درس روزانه علوم چهارم ابتدایی

 

.

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

"طرح درس روزانه علوم تجربي"

درس: علوم                  پایه: چهارم ابتدایی                 نام درس: دستگاه تنفسي

  نام ونام خانوادگي:عبدالقيوم كدخدائي                       تعداد دانش آموزان: 18            

آموزشگاه: -----               سال تحصیلی: 90-  89           مدت اجرا:  55س دقیقه

 

    


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   • 

داستان

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند..
یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار.
برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.»
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»
 
داشتم با خودم فكر مي كردم كه تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! و يا  بین خودمون و چند نفر از عزیزنامون حصار کشیدم








نوشته شده توسط عبدالقیوم کدخدائی در |  لینک ثابت   •